کتاب بهار
کتاب هدیه های الهی
کتاب فلسفه باز
کتاب هزار جهان چشمت
کتاب هزار جهان چشمت نوشته سرکار خانم آزاده صفری تمرین منتشر شده در نشر متخصصان.
در بخشی از این کتاب می خوانیم: « تکه چوب مار صفت ... شب بود و تاریک / با ترسی غریب / میرفتم از گودی عمیق / جنگلِ سبز همه شب بود و سیاه / چشمِ جغد / در جستجوی قدمم میآمد / و چه بی واژه نگاهم میکرد / کرمِ شبتاب صدایم میکرد *** من که قلبم قرص ز نور شبتاب شد / بیپروا شدم / فانوسِ شبتاب به دست / در سیاهیهای سبز / راهیِ اعماق آن جنگل شدم / پا که در قلبش گذاشتم، ناگهان / شبتاب پرید / رفت و من تاریک شدم *** خوفِ سردی در وجودم رخنه کرد / ساعتی من را همان جا میخ کرد / تا به خود آمد سرم / زیرِ پایم / تِکه چوبی را ندا آمد به گوش / دست در دست شدم با تِکه چوب / تا رسیدیم به آن مرز سپید / شادمانه قدم برداشتیم / ناگه انگار خزید / آن تِکه چوب / از دست من افتاد زمین
دست و پایم را گزید / تِکه چوبِ مار صفت / سالهاست که مَبهوتم هنوز / در میانِ نور و شب » در بخش دیگری از این کتاب می خوانیم: «خواب من ... / خوابِ من را یک نفر مهمان شده است / در تَه مُبهم تصویرِ خواب / سوی من میآید و گوید: بیا من که مات از صورتِ زیبای او / میروم اما نمیدانم کجا / تا به جایی میرسم نزدیک او / پرسشی ذهن مرا مشغول کند / با نگاهِ پر ز اَسرار خودش / رو به سویم میکند گوید: بیا / من که تازه لب گشودم تا بگویم حرفکی / دست جلو میآورد گوید: یواش / با نگاهِ بیزبانی پرسم چرا؟ / او به من گوید: نگاه کن سوی او / کودکی در خواب ناز مییابم ولی / چشمهایش تَر زِ اشک / در خوابی ملیح / او نگاهی میکند نزدیک من / بعد با بُغضی غَریب گوید: کودکم است ولی من را ندارد / او تو را میجوید و مادر ندارد / حرف در من گم شد / مات و مبهوت ماندم / من که دیوانه و عاشق گشتم / تا به او مینگرم که بگویم / میتوانم مادرش باشم ولی / او دگر رفت و نگاهش هم نبود؟!».
کتاب عشق مریض
کتاب عشق مریض نوشته مرتضی گودرزوند چگینی منتشر شده در نشر متخصصان است. در بخشی از این کتاب می خوانیم: «افسوس...
شانههایم را که لرزان میکنی / سیل اشکهایم خروشان میکنی / تو همانی که دل من را پریشان میکنی / خانهی عشق را که ویران میکنی / رفتی و رفت از شب من نور ماه / ماندن تو بود به قد یک نگاه / عاشق تو بود دل بیچارهام / من نمیدانستم عشق هست گناه / دل به تو دادم ولی افسوس که سوخت / عشق تو من را به ناچیزی فروخت / حال من باید بسازم با غمت / خانهی من را که میگیرد سکوت / دست در دست غم میدهد دلم / میزند از غم که فریاد دلم / تا به کی باید بمانم پای درد
میکند هی داد و بیداد دلم / آتش افروختی به جان عاشقم / من به راه عشق که جان میدهم / هر چه هست از من بگیر اما ولی / تا همیشه عاشق زارت منم... » و یا در شعر دیگری از ایشان می خوانیم : « جانان من... جانان منی جان و دلم ای نازنین / در حسرت تو تنها نشستم بر زمین / گریان توام گریهی چشمانم ببین / در محضر عشق نزد من عاشق بشین / معشوق تویی دیوانه و مست منم / آنکه شب و روز به فکر تو هست منم / حالم ببین حال خراب دل من / جانان دلم بشو طبیب دل من / تو ماه منی جانان من ای نازنین / خوشبختترینم با تو من روی زمین / با تو شود شب سیه روز سپید / خورشید زمان از بهر تو باز دمید / دلدار منی جان منی یار من / بشنو تو صدای دل بیمار من / تو فصل بهار برای قلب خستهام / باز چشم به رهت به انتظار نشستهام... » همچنین در شعر دیگری از ایشان می خوانیم: « حیران... / در میان جادهها سرگشته و حیران منم / بعد سیلابهای باران خانهی ویران منم / غنچهای نشکفتهام کی میرسد فصل بهار / بوسهای از روی عشق کی مینشیند لب یار / خواب تو دیدم نمیخواهم که بیدار شوم / باید از درد فراغت که بیمار شوم / تو خودت دردی و درمان گرفتار منم / من ِ عاشق که نمیخواهم هوشیار شوم / آتشی بر من کشیدی که سوخته تنم / من بهجای پای تو باز بوسه میزنم / هرچقدر دور شوی مهرت افزون میشود / دل این درویش خسته که مجنون میشود »
کتاب دلنوشته های کوچک
کتاب دلنوشته های کوچک مجموعه اشعار معاصر، ترانه و همچنین رباعیات دو زبانه جناب آقای سعید رمضانی است که در نشر متخصصان به چاپ رسیده است. در بخشی از این کتاب می خوانیم: « یکی بود یکی نبود / زیر گنبد کبود هیچکس نبود / زندگی آدما / مثل حباب / مثل برگ تو دست باد / آرزوهاشون همه نقش بر آب / چشمهی آب حیات / نقش سراب / دفتر خاطرههامون پر برگای سیاه / پر حرفای نگفته / پر آه / دستآخر / یه روز از همین روزا / روزا، شبا / میرسه آخر قصههای ما / غافل از خیابونا / زمستونا تابستونا / گم میشیم تو ازدحام رفتهها / ولی افسوس که چه زود / قصهی ما به سررسید / کلاغ پَرسیاه ولی / بازم به خونهش نرسید . » همچنین در شعر مادر میخوانیم: « مادرم / برایم قصه بخوان / از کتاب کهنهی داستان / قصههایی به زیبایی رنگینکمان در شب / تا که رنگارنگ شود / رؤیاهای کودکی من / مادرم / برایم لالایی بخوان / مثل همیشه / از دلوجان / من صدای قلب تو را خوب میشناسم / اولین آهنگ جهان / مادرم / در این شب سرد و تاریک / با من بمان / بگذار تا صدای نفسهایت / دور کند دیوهای خیالی پشت پنجره را / که میدزدند تا سحرگاهان / خواب را از چشمان خستهی من / مادرم / با من بمان و برایم قصه بخوان / و دستان مهربانت را هیچگاه از من دریغ مدار / که شب هنوز سیاه است و / سایههای درختان لرزان . » همچنین در بخشی از ترانه دل من از این مولف می خوانیم : « دل من کنج اتاقی و سخن میخواهد / دل دیوانهی دنیا چه ز من میخواهد / چو روم گوشهی باغی و هوا سرد شود / خاطرم بوسهی داغی ز دهن میخواهد / من از آن روز ازل کاش نمیدانستم / هستیام تا که رسد نیست شدن میخواهد / تا ببینم که زمان با دل صافم چه کند / آنکه بر صورت من چین و شکن میخواهد.