1

آلاچیق ترس

SKU: book-1401-10-2-1-176-4-5-33-23-19-22-21-4-4-20-2-1-1-1-1 Categories: , تاریخ انتشار: ۵ مهر ۱۴۰۳تعداد بازدید: 1001
قیمت محصول

۲۵۰,۰۰۰ تومان

In stock

جزئیات بیشتر

Weight 150 g
Dimensions 20 × 14 × 0.5 cm
قوانین استفاده

خرید محصول توسط کلیه کارت های شتاب امکان پذیر است و بلافاصله پس از خرید: برای محصولات دانلودی،لینک دانلود محصول در اختیار شما قرار خواهد گرفت و هر گونه فروش در سایت های دیگر قابل پیگیری خواهد بود. برای کتاب های فیزیکی، بعد از ثبت جهت ارسال آماده‌سازی می‌شود.

  • دسترسی به محصولات دانلودی به صورت مادام‌العمر (طرح جلد، موکاپ، قالب صفحه آرایی، کاغذ دیواری)
  • بست‌ بندی با پکیج ضد آب برای ارسال کتاب های خریداری شده
  • تمامی کتاب های نشر متخصصان به صورت فیزیکی هستند.
توضیحات مختصر محصول
آلاچیق ترس

کتاب آلاچیق ترس نوشته سرکار خانم نفیسه نوری را به صورت قانونی از سایت متخصصان خریداری کنید.

ارسال کتاب تا ده روز کاری.

در بخشی از کتاب می‌خوانیم:

یکی از گلدان های حیاط شکسته بود. سایه ای کنار گلدان قرار گرفت.

از ترس قفل پنجره را چک کردم تا مطمئن شوم بسته است، کمی خود را عقب کشیدم تا مرا نبیند.  او با لگد گلدان دیگری را نقش زمین کرد.

تعلّل جایز نبود سریع تلفن را برداشتن که با  پلیس تماس بگیرم. او هم تا وقتی ادا اطوارهایش تمام میشد و سمت خانه می آمد. پلیس هم میرسید. امّا تلفن قطع بود. فهمیدم که کار خودش است. دوباره به پنجره نگاه کردم. گویا خیال جلو آمدن نداشت. زیرا از صندلی باغبانی که مژگان برای کارهای رسیدگی به باغچه از آن استفاده میکرد را در کنار گلدان قرار داد و روی آن  نشست.

سیگارش هم، همچنان روشن بود و از ماسک، معلوم بود که به من خیره نگاه میکند. خونسردی اش باعث میشد که ترس بیشتری بر وجودم بنشیند. ران های تازه حال گرفته ام به لرزه افتاد. ولی نمیدانستم چه حّسی به من کمک میکرد که بتوان با یک مانع نه چندان محکمی مثل شیشه پنجره ، روبه روی او بایستم و دوام بیاورم. اوسیگار ش را نصف به سمت پنجره پرت کرد. گل یکی ازگلدان های شکسته را از ریشه برداشت و با چاقوی ضامن داری که در قبرستان با آن بازی میکرد، برگ هایش را به طرز خشونت بادی میزد تا مرا بیشتر بترساند ولی بر خلاف هدف او، ترس من از انتظار بود، نه از اینکه میخواهد با من چه کند. اگر میخواهد من را بکشد برایم لذّت بخش تربود تا اینکه بخواهد هر شب این برنامه را تکرار کند و آرامش روحی ام را به هم بزند. نا گهان سنگ ریزه های کنار باغچه را برداشت و به شیشه پرت کرد. او میتوانست با آجر، شیشه را بشکند و من را گیر بیندازد، ولی نمیدانم چرا اینکارها را میکرد؛ قلبم تند تند میزد. کابوس او تمامی نداشت. هر چه با چشم دنبال موبایلم میگشتم پیدایش نمیکردم.. او دقایقی نگاهم کرد. چند قدم جلو آمد و بعد با خونسردی از روی دیوار پرید وبیرون رفت.

آلاچیق ترس درباره بخشی از زندگی دختر جوانی به نام صبا است که پاهایش ناتوان است و روی ولیچر می نشیند.داستان های صبا از بعد از مراسم چهلم پدرش اتفاق می افتد،داستان های عجیبی که خودش هم بخاطر اتفاق افتادنشان متعجب مانده و تمام زندگیش را پر از ترس و نگرانی کرده است و اینکه این داستان بخش زیادی از ماجراهایش بر اساس واقعیت است .ترس و تنهایی و خرافات و روحی که مدام این دختر را آزار می دهد ،باعث روایت این رمان شده است .

شخصیت اول داستان در قسمتی دیگر حضور شبانه اش را قبرستان تاریک ، بعنوان یکی از بدترین اتفاقات آن روزهایش روایت می کند :

 

وارد قبرستان شدیم و دقایقی بعد بر سر مزار پدرم بودم. با احتیاط نگاهی به اطراف انداختم. بعضی از قبرها، کنارشان چراغ وصل بود و فضای اطرافش را کمی روشن نموده بود و تا حدی فضا را از تاریکی مطلق نجات داده بود. خوشبختانه یکی از همان چراغ ها بالای سر سنگ قبر پدرم بود. آب دهانم را قورت دادم و سعی کردم کمتر به اطراف بنگرم تا کمتر بترسم.

چشم هایم را بستم و فقط زیر لب دعا میخواندم. این که تازه اولش بود. نمی دانستم تا صبح را چگونه سر کنم. برای لحظه ای خودم را لعنت کردم که اصلاً چرا زیر بار رفتم و آمدم. چهره ماهرخ جلوی دیدگانم نقش بستکه بی رحم ترین زن دنیاست و عمه هم دستیارش.

دقایق، با اضطرب و طولانی و کشدار میگذشت. لحظه ای نبود که سرم را ثابت نگه دارم. ناخودآگاه مدام به اطراف می چرخید. مدام منتظر بودم که جن ببینم و یا ارواح و مردگان از تبرها یکی یکی بیرون بیایند. نفسم بند آمده بود و این تلقینات، عذابم را بیشتر می کرد. دوست داشتم داد بزنم و های های گریه کنم و یا سریع فرار کنم… ولی نمیدانستم به کجا؟ تا چشم کار می کرد قبر بود و قبر. خدا خیرت بدهد عمه جان که نامردی نکردی و مرا کجا هم آوردی! شاید هم به همین دلیل بود که روی قبرش چراغی فیتیله ای روشن بود. حواسم پی‌ آن قبر بود که یکهو بوی سیگار حس کردم. ولی در آن گورستان نمناک و تاریک که پرنده ای هم پر نمیزد، آ» بو از کجا می آمد!!

سرم را با ترسی بی وصف بلند کردم. یعنی آن کابوس، اینجا هم من را رها نمیکرد؟ دسته عصایم را بین مشتم فشار دادم و همه ترسم به را به آن منتقل کردم. بوی سیگار هر لحظه بیشتر میشد. طوریکه دیگر دودش را هم می توانستم ببینم بالاخره آن سایه از پشت درخت کاجی در کنار یکی از قبرها بیرون آمد. این بار به نسبت همیشه توانستم واضح تر ببینمش. او جن و یا شبح نبود. یک انسان بود… با نقاب پارچه ای سیاه! با دیدنش، خیزان خیزان چند قدمی عقب رفتم و او هم آهسته آهسته جلو می آمد.

نمایش بیشتر
دیدگاه های کاربران
دیدگاهتان را با ما درمیان بگذارید
تعداد دیدگاه : 0 امتیاز کلی : 0.0 توصیه خرید : 0 نفر
بر اساس 0 خرید
0
0
0
0
0

There are no reviews yet.

لطفا پیش از ارسال نظر، خلاصه قوانین زیر را مطالعه کنید: فارسی بنویسید و از کیبورد فارسی استفاده کنید. بهتر است از فضای خالی (Space) بیش‌از‌حدِ معمول، شکلک یا ایموجی استفاده نکنید و از کشیدن حروف یا کلمات با صفحه‌کلید بپرهیزید. نظرات خود را براساس تجربه و استفاده‌ی عملی و با دقت به نکات فنی ارسال کنید؛ بدون تعصب به محصول خاص، مزایا و معایب را بازگو کنید و بهتر است از ارسال نظرات چندکلمه‌‌ای خودداری کنید.

Be the first to review “آلاچیق ترس”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

قیمت محصول

۲۵۰,۰۰۰ تومان

In stock