کتاب گذر موقت
سحرجورابلو ۱۳۶۹ اهل گرمسارساکن تهران
از سن ۹ سالگی وارد دنیای نوشتن شد و شروع کرد به نوشتن داستان های کوتاه در سن حدود ۱۳ سالگی در لابه لای نوشته هایش شعر را پیدا کرد و وارد دنیای زیبای شعر و شاعری شد و قالب غزل را برگزید در کنارغزلهایش دستی در طراحی چهره و طبیعت بی جان داشت و حس و حال طراحی را در اشعارش نمایان ساخت. به دلیل علاقه به شعر و ادبیات در دانشگاه ادبیات را انتخاب کرد و کارشناس رشته ی زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه سراسری سمنان شد و دو مجموعه شعررا با عنوان تنهاترین منم انتشارات آرایان تهران و گذر موقت انتشارات متخصصان به چاپ رساند
نمونه غزلی از مجموعه گذرموقت
عقل در بند است و دل با شُبهه رهبر می شود
سلطه ی دیوانه بر عاقل،مُیسر می شود
مسجد و میخانه را از این نظر فرقی نبود
در میانِ هر دو حالم جورِ دیگر می شود
نابلد بودم ولی تا دیدمت،عاشق شدم
آب را هر کس ببیند خود شناگر میشود
روسری سر کن ز دوشت،ریسمان را جمع کن
دارد این مومن،سرِ یک بند،کافر می شود
پاشدم از بسترم ای عشقِ ناخوانده چطور؟
حالِ صاحب خانه با مهمان که بدتر می شود