نمایش 1273–1284 از 1520 نتیجهمرتب‌سازی بر اساس محبوبیت

کتاب سفر به سرزمین اندروید

145,000 تومان

کتاب سفر به سرزمین اندروید نوشته جناب آقای احمدرضا رنجبر و جناب آقای محمدرضا باباخانی را به صورت قانونی از سایت متخصصان خریداری کنید.

کتاب دریچه موفقیت

59,000 تومان

کتاب دریچه موفقیت نوشته سرکار خانم مهدیه کاظمی را به صورت قانونی از سایت متخصصان خریداری کنید.

کتاب جنون رستاخیز

65,000 تومان

کتاب جنون رستاخیز نوشته جناب آقای امیرحسین منفرد منتشر شده در نشر متخصصان.

کتاب شنتیا

140,000 تومان

کتاب شنتیا نوشته سرکار خانم فریده زندی منتشر شده در نشر متخصصان. در بخشی از این کتاب می خوانیم :

فصل اول

برف می‌بارید…

دانه‌های ریز و تند تند... هردو دستم را به چهارچوب پنجره‌ی اتاقم تکیه‌گاه کردم و به آسمان چشم دوختم که چه سخاوتمندانه می‌بارید. دانه‌های ریز و تند تند و سکوت محض. انگار آرامش خدا با هر دانه برف به زمین سقوط می‌کرد. آن‌قدر آن صبح آرام و دل‌نشین بود که مثل تصویری رؤیایی و قشنگ بر پرده ذهن می‌نشست و جا خوش می‌کرد. چشم‌هایم را بستم و همان طور که ذهنم به دوازده سال قبل پر می‌کشید صدای بوم بوم منظم قلبم هم تندتر می‌شد. تند و تند هم‌گام با بارش مرواریدهای زیبای آسمان…

دلم آشوب بود. افکار ازهم‌گسیخته‌ام همچون امواجی قدرتمند پرده می‌درید و دریای وجودم را متلاطم می‌ساخت. یک دختر 16 ساله دبیرستانی… پرشور و هیجان و درسخوان… ذهنم در صحنه تصادف امروز جلوی مدرسه جا مانده بود و تصویر آن چند دقیقه را مرتب عقب و جلو می‌کرد. قلبم به قفسه‌ی سینه‌ام مشت می‌زد. نمی‌دانم ذهنم چرا آرام نمی‌گرفت. مگر فردا امتحان ریاضی نداشتم؟ چرا هنوز بعد از دو ساعت که یک جا ثابت نشسته بودم بیشتر از یک صفحه از خواندن کتاب هم پیش نرفته بود. حدود 7 ساعت قبل با تینا از مدرسه بیرون آمدیم. اردیبهشت بود. همان زیباترین فصل خدا. مدرسه‌ی ما در حاشیه‌ی یک مادی عریض و بزرگ بود که از درختان کاج و سرو بلندقامت چسبیده به هم پوشیده شده بود. طوری که نمی‌توانستی از بین درخت‌ها رد شوی. آن‌قدر این مادی در بهار سرسبز و تماشایی می‌شد که حد نداشت. کار هر روزمان با بچه‌ها این بود که با ژست‌های مختلف عکس بگیریم و خاطره‌سازی کنیم. جلوتر از تینا روی پل چوبی مادی دویدم و همان طور که با تینا حرف می‌زدم عقب عقب روی پل راه می‌رفتم. مادرم همیشه می‌گفت: «تو کف کفش‌هات به زمین انگار نمی‌چسبه نمی‌تونی آروم و متین راه بری همش در حال بالا و پایین پریدنی». تینا هم همیشه با خنده حرف مادر را تکرار می‌کرد. با یک جهش بزرگ، همان طور که عقب عقب طول پل چوبی را تمام کرده بودم از روی مادی بیرون پریدم. هم‌زمان با پریدن من صدای جیغ ترمز یک ماشین و فریاد تینا با هم بلند شد. نفهمیدم چند متر روی هوا بلند شدم و سقوط کردم. همان طور که از درد کمر توی خودم جمع شده بودم، نگاهم به کیفم افتاد که تمام کتاب‌ها و خودکار و لیوان و هر چه که داخل آن بود کف کوچه پخش شده بود.

هیچ‌وقت عادت نداشتم زیپ کیفم را کامل ببندم و اعتراض مادرم بابت این هم، همیشه به راه بود. کمرم بدجوری تیر می‌کشید. صدای آه و ناله‌ام بلند شده بود. چشم‌هایم از درد ریز شده و به زمین دوخته شده بود. حتی توان نداشتم سرم را بالا بیاورم. ولی همین هم که زنده بودم باز خیلی جای شکر و تعجب داشت.

تینا - وای خدا چی‌ شدی سوگند؟ آخه چرا این‌طوری راه میری.

هم‌زمان با تینا صدای راننده ماشین هم که پشت سرم بود بلند شد.

- ببین دختر چه کار می‌کنی؟ هم خودتو داشتی از بین می‌بردی هم واسه من دردسر درست می‌کردی. چرا عقب‌گرد راه میری؟

هرچقدر که درد داشتم در یک‌لحظه در خودم جمع کرده و کمرم را صاف کردم و سرم را بالا گرفتم و فریاد زدم:

-تو کوچه به این باریکی باید با این سرعت رانندگی کنی؟ اگه یه بچه جای من بود که کشته بودیش.

کتاب 17 تاکتیک دورکاری؛تأثیرگذاری بر تیم‌‌های مجازی

35,000 تومان

کتاب 17 تاکتیک دورکاری؛تأثیرگذاری بر تیم‌‌های مجازی ترجمه شده توسط جناب آقای سپهر برادران را به صورت قانونی از سایت متخصصان خریداری کنید.

کتاب نوشته حسن عثمان و ترجمه شده توسط جناب آقای سپهر برادران منتشر شده در نشر متخصصان. در بخشی از این کتاب می خوانیم :

طول این کتاب عمداً به کمتر از هشتاد صفحه محدود گردیده است.

چرا؟ به دو دلیل.

اولاً، می‌خواستم کتابی بنویسم که طالب خواندنش باشم. به دور از صحبت‌های سطحی، محتوای پُرکننده و ناخوشایند. با محتوایی مفید و پرمغز که شما را به نتیجه می‌رساند. در اینجا، هیچگونه تعریفی از تیم‌های مجازی و هیچگونه مطلبی از روند آماری در حوزۀ آیندۀ دورکاری نخواهید یافت.

آنچه که می‌آموزید فهرست شفافی از هفده تاکتیکی است که می‌توانید آنها را به عنوان دستورالعملی برای اثرگذاری بر به انجام رساندن کارها توسط تیم مجازی به کار گیرید.

ثانیاً، می‌خواستم بر روی تاکتیک‌هایی تمرکز کنم که بیشترین سود را از سرمایه‌گذاری بر روی وقتتان به شما خواهند داد. می‌توانستم پانزده نکتۀ دیگر را هم به این کتاب اضافه کنم اما پر کردن کتاب با کلمات بیشتر فقط به صِرف بیشتر کردن محتوای کتاب، باعث تضعیف قدرت نکاتی می‌شد که در اینجا ارائه شده‌اند.

بنابراین، اختصار این کتاب را به حساب مفید نبودنش نگذارید. در عوض، قرار است تاکتیک‌های بسیار ارزشمندی را یاد بگیرید که به شما در مدیریت کارمندان دورکارتان کمک خواهند کرد.

سه دلیل نیاز شما به این کتاب:

اگر شما تیمی مجازی را مدیریت می‌کنید، سه دلیل محکم برای نیاز شما به این کتاب وجود دارد.

دلیل اول: شما فقط راهبردها را یاد نمی‌گیرید، بلکه تاکتیک‌ها را هم کسب خواهید کرد

راهبردها تا زمانی که بی‌درنگ عملی نشوند، هیچ معنایی ندارند. می‌توانید کل طول روز به پندهای راهبردی از جمله «فرهنگ اعتماد را بنا کن» و یا «به ترغیب تعاملات اجتماعی میان اعضای تیم بپرداز» گوش دهید. اما اگر گام‌های تاکتیکی خاصی که بتوانید به‌طور مستقیم اجرا کنید را نفهمید، آن راهبردها کمک زیادی نخواهند کرد.

تمرکز این کتاب بر روی نکات قابل اعمالی است که به شما چگونگی کاربرد دقیق این فنون مدیریتی برای تیمتان را نشان می‌دهد. همچنین، چند مثال عالی که برای تقویت آن فنون به شما کمک می‌کنند راخواهید یافت.

دلیل دوم: پژوهش دارای پشتوانۀ علمی

من اعتقاد عمیقی به رویکرد دانش-محور برای مدیریت دارم. همچنین، خورۀ کتاب‌های غیرتخیلی و به‌ویژه کتابهایی با موضوع تأثیر، روان‌شناسی، سودآوری و مدیریت هستم.

برای تألیف این کتاب، تعدادی از بهترین نظریه‌هایی را که از تمام منابع آموخته‌ام، جمع‌آوری کرده‌ و در این کتاب گنجانده‌ام. بنابراین، پژوهش‌های علمی معتبری که در کتاب‌های پُرفروش منتشر شده‌اند، پشتوانۀ تاکتیک‌هایی هستند که شما خواهید آموخت از جمله اثرگذاری: روانشناسی ترغیب و مجلات درجه ‌یک از جمله بررسی تجارت هاروارد.

همۀ آن منابع در پاورقی ذکر می‌شوند. دلیل سوم: پند عملی از سوی کسی که این کار را برای امرار معاش انجام می‌دهد

شاید بپرسید که حسن عثمان کیست و چرا باید به حرفش گوش کنم؟

سوال خوبی است. برای بیش از ده سال است که کار مدیریت و پژوهش تیم‌های مجازی را انجام می‌دهم. دورۀ مربوط به مدیریت تیم‌های مجازی را آموزش می‌دهم و به ‌طور مکرر مقاله‌هایی در حوزۀ دورکاری منتشر می‌کنم.

من هر کاری انجام داده‌ام، از مدیریت تیم‌های کوچک سه ‌نفره گرفته تا کارآفرینی که اجراهای بزرگ‌مقیاس با بیش از 30 کارگر دورکار را رهبری کرده و مدیریت پروژه‌ای با ثروت صد شرکت.

اخیراً مدیر ارشد برنامه در نظام‌های سیسکو هستم که در آنجا تیم‌های مجازی از سرتاسر دنیا را در زمینۀ تحویل پروژه‌های پیچیده رهبری می‌کنم (نکتۀ مهم: نظراتی که در این کتاب ارائه می‌شوند نظرات خودم هستند نه سیسکو).

کتاب هزار جهان چشمت

59,000 تومان

کتاب هزار جهان چشمت نوشته سرکار خانم آزاده صفری تمرین منتشر شده در نشر متخصصان.

در بخشی از این کتاب می خوانیم: « تکه چوب مار صفت ... شب بود و تاریک / با ترسی غریب / می‌رفتم از گودی عمیق / جنگلِ سبز همه شب بود و سیاه / چشمِ جغد / در جستجوی قدمم می‌آمد / و چه بی واژه نگاهم می‌کرد / کرمِ شب‌تاب صدایم می‌کرد *** من که قلبم قرص ز نور شب‌تاب شد / بی‌پروا شدم / فانوسِ شب‌تاب به دست / در سیاهی‌های سبز / راهیِ اعماق آن جنگل شدم / پا که در قلبش گذاشتم، ناگهان / شب‌تاب پرید / رفت و من تاریک شدم *** خوفِ سردی در وجودم رخنه کرد / ساعتی من را همان جا میخ کرد / تا به خود آمد سرم / زیرِ پایم / تِکه چوبی را ندا آمد به گوش / دست در دست شدم با تِکه چوب / تا رسیدیم به آن مرز سپید / شادمانه قدم برداشتیم / ناگه انگار خزید / آن تِکه چوب / از دست من افتاد زمین

دست و پایم را گزید / تِکه چوبِ مار صفت / سال‌هاست که مَبهوتم هنوز / در میانِ نور و شب » در بخش دیگری از این کتاب می خوانیم: «خواب من ... / خوابِ من را یک نفر مهمان شده است / در تَه مُبهم تصویرِ خواب / سوی من می‌آید و گوید: بیا من که مات از صورتِ زیبای او / می‌روم اما نمی‌دانم کجا / تا به جایی می‌رسم نزدیک او / پرسشی ذهن مرا مشغول کند / با نگاهِ پر ز اَسرار خودش / رو به سویم می‌کند گوید: بیا / من که تازه لب گشودم تا بگویم حرفکی / دست جلو می‌آورد گوید: یواش / با نگاهِ بی‌زبانی پرسم چرا؟ / او به من گوید: نگاه کن سوی او / کودکی در خواب ناز می‌یابم ولی / چشم‌هایش تَر زِ اشک / در خوابی ملیح / او نگاهی می‌کند نزدیک من / بعد با بُغضی غَریب گوید: کودکم است ولی من را ندارد / او تو را می‌جوید و مادر ندارد / حرف در من گم شد / مات و مبهوت ماندم / من که دیوانه و عاشق گشتم / تا به او می‌نگرم که بگویم / می‌توانم مادرش باشم ولی / او دگر رفت و نگاهش هم نبود؟!».

کتاب عشق مریض

45,000 تومان

کتاب عشق مریض نوشته مرتضی گودرزوند چگینی منتشر شده در نشر متخصصان است. در بخشی از این کتاب می خوانیم: «افسوس...

شانه‌هایم را که لرزان می‌کنی / سیل اشک‌هایم خروشان می‌کنی / تو همانی که دل من را پریشان می‌کنی / خانه‌ی عشق را که ویران می‌کنی / رفتی و رفت از شب من نور ماه / ماندن تو بود به قد یک نگاه / عاشق تو بود دل بیچاره‌ام / من نمی‌دانستم عشق هست گناه / دل به تو دادم ولی افسوس که سوخت / عشق تو من را به ناچیزی فروخت / حال من باید بسازم با غمت / خانه‌ی من را که می‌گیرد سکوت / دست در دست غم می‌دهد دلم / می‌زند از غم که فریاد دلم / تا به کی باید بمانم پای درد

می‌کند هی داد و بیداد دلم / آتش افروختی به جان عاشقم / من به راه عشق که جان می‌دهم / هر چه هست از من بگیر اما ولی / تا همیشه عاشق زارت منم... » و یا در شعر دیگری از ایشان می خوانیم : « جانان من... جانان منی جان و دلم ای نازنین / در حسرت تو تنها نشستم بر زمین / گریان توام گریه‌ی چشمانم ببین / در محضر عشق نزد من عاشق بشین / معشوق تویی دیوانه و مست منم / آنکه شب و روز به فکر تو هست منم / حالم ببین حال خراب دل من / جانان دلم بشو طبیب دل من / تو ماه منی جانان من ای نازنین / خوشبخت‌ترینم با تو من روی زمین / با تو شود شب سیه روز سپید / خورشید زمان از بهر تو باز دمید / دلدار منی جان منی یار من / بشنو تو صدای دل بیمار من / تو فصل بهار برای قلب خسته‌ام / باز چشم به رهت به انتظار نشسته‌ام... » همچنین در شعر دیگری از ایشان می خوانیم: « حیران... / در میان جاده‌ها سرگشته و حیران منم / بعد سیلاب‌های باران خانه‌ی ویران منم / غنچه‌ای نشکفته‌ام کی می‌رسد فصل بهار / بوسه‌ای از روی عشق کی می‌نشیند لب یار / خواب تو دیدم نمی‌خواهم که بیدار شوم / باید از درد فراغت که بیمار شوم / تو خودت دردی و درمان گرفتار منم / من ِ عاشق که نمی‌خواهم هوشیار شوم / آتشی بر من کشیدی که سوخته تنم / من به‌جای پای تو باز بوسه می‌زنم / هرچقدر دور شوی مهرت افزون می‌شود / دل این درویش خسته که مجنون می‌شود »

فرشته ای بدون بال (جلد اول)

120,000 تومان

کتاب فرشته ای بدون بال (جلد اول) نوشته سرکار خانم محجوبه رشیدی چاپ شده در نشر متخصصان.

در بخشی از این کتاب می خوانیم:

بارش باران لحظه به لحظه شدیدتر می‌شد، از جاده‌ی باریک و پراز پیچ وخم که دوطرفش درختان تنومند و کهنسالی دلبری می‌کردند بالا رفتم و به سرعت خودم را به کلبه‌ی چوبی که از چوب مرغوب ساخته شده بود رساندم، صدای خوفناک رعد و برق و غرش حیوانات جنگلی از هرسویی به گوش می‌رسید، با مشت محکم به در کوبیدم و درهمان حالت به پشت سرم هم نگاه می‌کردم، خیلی طول نکشید که در باز شد به سرعت خودم و به میز بزرگی که کنار پنجره بود رساندم و استعفایم را روی میز دنیا گذاشتم! و با خیالی آسوده روی صندلی گهواره‌ای کنار شومینه نشستم و دست‌هایم را پشت سرم حلقه کردم و از قاب پنجره به زندگی نگاه کردم!

باران همچنان می‌بارید صدای قطراتش وقتی به صورت کوبنده شیشه‌ی پنجره را هدف گرفته بود می‌شنیدم! همانطور که به بیرون خیره شده بودم با خودم تکرار کردم، آرام باش! آمدنی‌ها می‌آیند و بخاطر داشته باش رفتنی‌ها می‌روند هرچیزی که باید اتفاق بیافتد...می‌افتد! و زمین به گردشش ادامه می‌دهد و زندگی منتظر هیچکس نمی‌ماند و عشق به صورت سحرآمیزی در زندگی آدم‌ها اتفاق می‌افتد! دقیقا همانجایی که فکرش راهم نمی‌کنی! دقیقا همانجایی که فکرش راهم نمی‌کردم...، مثل گردبادی وارد زندگی‌ات می‌شود و کنترل همه چیز را ازت می‌گیرد! مثل آب که می‌چرخد و گودال را پیدا می‌کند، مثل لحظه‌ای که با شنیدن فرکانس صدای کسی قلبت به تپش می‌افتد...! عشق مثل حادثه ایست که از قبل خبر نمی‌کند، چشم‌هایت را باز می‌کنی و می‌بینی به طرز عجیبی دچارش شده‌ای، همانطور که من به این درد لاعلاج دچار شده‌ام..! عشق همان علفیست که به دهن بزی شیرین می‌آید! همان چشم انتظاری که تا آخرعمر دست از سرت برنمی‌دارد! عشق همان تیر زهرآلودیست که اگر به قلبت اصابت کند از تو انسان دیگری می‌سازد که دیگر نمی‌شناسیش! و اگر مبتلا شوی دیگر هرگز خوب نخواهی شد! و عشق تنها واقعیت غیرقابل انکار است و تنها سه حرفی عجیب دنیا که انسان‌ها را به طرز عجیب و مرموزانه‌ای به هم وصل می‌کند.

وقتی به خودت می‌آیی که می‌بینی دیگر هیچ چیز سرجای خودش نیست! و خودت را در مسیر جنگلی به سمت کلبه‌ای دربالای کوه پیدا می‌کنی تا نامه‌ی استعفایت را به دنیا تحویل دهی. سوت قطار به صدا درآمده بود، عینکم را به چشمم زدم و از روی صندلی بلند شدم، کمردرد امانم را بریده بود، جون راه رفتن نداشتم یک دستم را روی کمرم گذاشتم و با دست دیگرم چمدان و کیف ویولنم را برداشتم و ازکوپه خارج شدم. در راه روی واگن ایستاده بودم و به فضای برفی بیرون قطار نگاه می‌کردم درختان مخروطی شکل کاج که پوشیده از برف بودند مثل سربازان ارتش منظم کنار هم ایستاده بودند، پوست دستم بخاطر سوز سرما که از هردرزی وارد قطار می‌شد دون دون شده بود بی‌توجه به هرچیزی چشم دوخته بودم به آسمانی که تیره‌و‌تار بود و گوله‌های برفش را به سمت زمین هدایت می‌کرد، سرعت قطار کمتر و کمتر شد تا اینکه بالاخره از ادامه حرکت دست کشید و ایستاد...ایستگاه آخر نبود ولی ترجیح دادم که پیاده بشم، قدم زدن تو هوای برفی اون هم کنار ریل قطار حس خیلی خوبی داشت...

کتاب دلنوشته های کوچک

58,000 تومان

کتاب دلنوشته های کوچک مجموعه اشعار معاصر، ترانه و همچنین رباعیات دو زبانه جناب آقای سعید رمضانی است که در نشر متخصصان به چاپ رسیده است. در بخشی از این کتاب می خوانیم: « یکی بود یکی نبود / زیر گنبد کبود هیچ‌کس نبود / زندگی آدما / مثل حباب / مثل برگ تو دست باد / آرزوهاشون همه نقش بر آب / چشمه‌ی آب حیات / نقش سراب / دفتر خاطره‌هامون پر برگای سیاه / پر حرفای نگفته / پر آه / دست‌آخر / یه روز از همین روزا / روزا، شبا / میرسه آخر قصه‌های ما / غافل از خیابونا / زمستونا تابستونا / گم میشیم تو ازدحام رفته‌ها / ولی افسوس که چه زود / قصه‌ی ما به سررسید / کلاغ پَرسیاه ولی / بازم به خونه‌ش نرسید . » همچنین در شعر مادر میخوانیم: « مادرم / برایم قصه بخوان / از کتاب کهنه‌ی داستان / قصه‌هایی به زیبایی رنگین‌کمان در شب / تا که رنگارنگ شود / رؤیاهای کودکی من / مادرم / برایم لالایی بخوان / مثل همیشه / از دل‌وجان / من صدای قلب تو را خوب می‌شناسم / اولین آهنگ جهان / مادرم / در این شب سرد و تاریک / با من بمان / بگذار تا صدای نفس‌هایت / دور کند دیوهای خیالی پشت پنجره را / که می‌دزدند تا سحرگاهان / خواب را از چشمان خسته‌ی من / مادرم / با من بمان و برایم قصه بخوان / و دستان مهربانت را هیچ‌گاه از من دریغ مدار / که شب هنوز سیاه است و / سایه‌های درختان لرزان . » همچنین در بخشی از ترانه دل من از این مولف می خوانیم : « دل من کنج اتاقی و سخن می‌خواهد / دل دیوانه‌ی دنیا چه ز من می‌خواهد / چو روم گوشه‌ی باغی و هوا سرد شود / خاطرم بوسه‌ی داغی ز دهن می‌خواهد / من از آن روز ازل کاش نمی‌دانستم / هستی‌ام تا که رسد نیست شدن می‌خواهد / تا ببینم که زمان با دل صافم چه کند / آن‌که بر صورت من چین و شکن می‌خواهد.

کتاب یاس خانه همسایه

45,000 تومان

کتاب یاس خانه همسایه نوشته سرکار خانم مریم برزگر کلک آبادی منتشر شده در نشر متخصصان است. این کتاب مجموعه اشعار نو نویسنده است که در 66 صفحه جمع آوری شده است. در بخشی از این کتاب می خوانیم:

« الهی، در کوچه‌های قلبم، گم شده‌ام، نامت را روی دیوار شکسته‌اش، حک کن »